۱۳۸۹ آبان ۸, شنبه

کوتاه نوشت های پویا روحی

کوتاه نوشت های پویا روحی

Link to مینیمال های پویا روحی

عشق انسان یا عشق خدا ؟

Posted: 29 Oct 2010 07:01 PM PDT

این گرایش تقریبا تمام ادیان است که تمایزی ایجاد کرده اند بین عشق انسان و عشق خدا؛ اگر انسان را دوست داشته باشی، نمی توانی خدا را دوست بداری.
در عهد قدیم خدا می گوید: من بسیار حسودم، اگر مرا دوست داشته باشی، هیچ کس دیگری را نمی توانی دوست بداری؛ ولی این گرایش تقریبا تمام ادیان است. اگر این دنیا را دوست داشته باشی، باید دنیای دیگر را انکار کنی؛ اگر انسان را دوست داشته باشی، خدا را فراموش کرده ای. می توانی انخاب کنی، اگر خدا را دوست داشته باشی، باید عشقت را از انسان و از زندگی پس بگیری؛ در واقع باید از زندگی متنفر باشی، باید از تمام لذات زندگی متنفر باشی.
این ایده ی ادیان بسیار انحصار طلبانه است: خدا عشق را در قلب تو با کلیت آن می خواهد، او نمی تواند یک رقیب را تحمل کند.
نمی توان عاشق انسان بود، چون انسان بسیار ناقص است. خدا کامل است. واقعیت این است که عشق در درون خلوصش، در شکوفایی روحانیش، هیچ تفاوتی قائل نیست. او عاشق است نه به این خاطر که شما ارزشمندی، نه به این خاطر که شما کامل هستید، نه به این خاطر که شما خدا هستید؛ عشق واقعی به این خاطر عشق می ورزد که عشق است؛ عشق هیچ هدفی ندارد. کسانی که کامل نیستند، در واقع نیاز بیشتری به عشق دارند. خدای کامل نیازی به عشق شما ندارد.

۱۳۸۹ آبان ۶, پنجشنبه

کوتاه نوشت های پویا روحی

کوتاه نوشت های پویا روحی

Link to مینیمال های پویا روحی

دوست داشتن و دوست داشته شدن

Posted: 28 Oct 2010 06:56 AM PDT

غریب است دوست داشتن.
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد...
و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش می‌گیریم؛ هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.
تقصیر از ما نیست؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند.

دکتر علی شریعتی

۱۳۸۹ آبان ۳, دوشنبه

“من، من، من، و باز هم من” plus 1 more

“من، من، من، و باز هم من” plus 1 more

Link to مینیمال های پویا روحی

من، من، من، و باز هم من

Posted: 25 Oct 2010 05:55 AM PDT

من در خلوص خالص تو بودم ؛ دیدم که با همه وجود و ایمانت و اخلاصت دعا می کنی ، خدا و پیغمبر و کتاب و ائمه و همه مقدساتت را می خوانی و می خواهی که: "خدایا! مرا نجات بده ، خدایا به تن من سلامت بده ، به زندگی من آفیت بده ، قرض مرا ادا کن ، مریض مرا شفا بده ، مسافر مرا از سفرش به سلامت به من برگردان ، ارواح گذشتگان مرا ببخش ، و در سرازیری من به قبر ، به داد من برس ، مرا از آن آتش خشم و عذاب رها کن ، مرا در بهشت با شخصیت های بزرگ مقدست محشور بگردان ..." .
بابا ، آخر این دین تو چه جور است؟ که تربیت یافته ی آن نه تنها از بشریت صحبت نمی کند ، ، از جامعه و از زندگی انسان ها صحبت نمی کند ، بلکه از فرزندش هم جز با اضافه کردن به خودش صحبت نمی کند . همه اش "من" است . در اینجا هم "من" ، در آنجا هم "من" !
این دین فقط تو را باید نجات دهد ؛ من دنبال دینی و ایمانی می گردم که بشریت را نجات دهد و حتی خود من هم فدایش بشوم . دینی که برای نجات جامعه بکوشد و "من" را قربانی "ما" کند .

من با تو خیلی فرق دارم ، خدائی که تو و کسانی مثل تو می اندیشند و می سازند ، خدائی است که مسئولیت های تو را ، اراده ی تو را ، و همه وظیفه های انسانی تو را در این دنیا و جامعه و در برابر مردم تکفل می کند ، و تو با چاپلوسی و نذر و نیاز به خدا ، خودت را از عواقب هر جرمی و جنایتی معاف می بینی .

این مسیر دینی است که تو به من نشان می دهی و من نمی خواهم که در این دنیا زندانی بدبخت و اسیر باشم ، می خواهم آزاد ، عزیز و سرافراز باشم ؛ من کفری را که خودت می گویی در این دنیا آزادی و عزت و سعادت و بهشت می دهد بر دین تو که زندانی و اسارت و رنج و فقر را موجب می شود ، و حتی توصیه می کند ، ترجیح دادم . تو هی فحش بده ، نق بزن ، نفرین کن !

دکتر علی شریعتی

دین تو برای پیش از مرگ چه دارد ؟

Posted: 25 Oct 2010 05:38 AM PDT

به دین معتقدی و دین تو عبارت است از نیرویی که تو را از دنیا و از پیش از مرگ غافل می کند و همه دلهره و وسواس و ترس و کوشش و مسئولیت و تلاش تو را متوجه مرگ و بعد از مرگ می کند . دین تو هیچ سخنی درباره ی پیش از مرگ به من نگفته ، به تو هم نگفته ، تو هم می دانی . تو می گویی: این عقاید و اعمال دینی من به این درد می خورد که جواب نکیر و منکر را بدهم ، وقتی سرم را در گور ، بر خشت و خاک لحد گذاشتم ، در آنجا فوائدش روشن می شود ، اثرش آشکار می شود ، و مزد و اجر کارهایی که در دنیا کرده ام در آنجا به دستم می رسد . می گویم راست است ؛ اما برای من پیش از مرگ - که در ذلت و در فقر و نیازمندی جان می دهیم - دین تو چه دارد ؟ هیچ چیز ! تو در آتش می سوزی ، و مردم تو و هم نژادهای تو و مردم جهان و نوع انسان در آتش زندگی می سوزند و تو احساس گرما هم نمی کنی ! و بعد شبها و روزها ، تمام گریه و اضطراب تو از تصور زبانه ی آتش قیامت و عذاب پس از مرگ است ! و من با این آتشی که اکنون بر بشریت نازل شده و من و تو و او و همه در آن می سوزیم ، کار دارم و در جستجوی آنم که چه عاملی و چه آبی این زبانه ها را اطفا می کند ...

دکتر علی شریعتی

۱۳۸۹ آبان ۲, یکشنبه

کوتاه نوشت های پویا روحی

کوتاه نوشت های پویا روحی

Link to مینیمال های پویا روحی

نوشته ی تکان دهنده ی یک کارمند سازمان ملل در مشهد [del.icio.us]

Posted: 24 Oct 2010 12:08 PM PDT

۱۳۸۹ آبان ۱, شنبه

“سخنان رهایی بخش اوشو” plus 1 more

“سخنان رهایی بخش اوشو” plus 1 more

Link to مینیمال های پویا روحی

سخنان رهایی بخش اوشو

Posted: 23 Oct 2010 08:52 AM PDT

جای یك چیز را در زندگیت عوض كن تا زندگیت زیبا شود! به جای ترس از خدا، عشق را جایگزین كن!

هرچیزی كه در این دنیا می بینی در تضاد است! شب و روز، خوب و بد، زشت و زیبا، عشق و تنفر ... اما با عبور از تمام این تضاد ها، به حقیقتی خواهی رسید که می توان نامش را خدا گذاشت.

مردم میگویند عشق كور است زیرا نمیدانند عشق چیست. من به تو می گویم كه فقط عشق چشم دارد به غیر از عشق همه چیز نا بیناست.

آماده چون میوه ای رسیده برای فرو افتادن از درخت. تنها نسیمی ملایم می وزد و میوه فرو می افتد؛ گاه حتی بدون هیچ نسیمی، میوه به سبب سنگینی و رسیدگی از درخت می افتد. مرگ نیز باید چنین باشد و این آمادگی باید با زندگی كردن فراهم آید ...

دلسوزی تنها هنگامی سر بر می آورد که بتوانی ببینی که همه با تو خویشاوندی دارند. دلسوزی تنها هنگامی پدید می آید که ببینی تو عضوی از همه و همه عضوی از تو هستند. هیچ کس جدا نیست. وقتی توهم جدایی کنار رفت دلسوزی سر بر می آورد .

کل کائنات یک شوخی است! بعضی ها آن را لی لا و بعضی ها مایا می خوانند (به معنی رویا) این تنها یک لطیفه و یک بازی است و روزی که این را فهمیدی به خنده می افتی و آن خنده هرگز متوقف نخواهد شد! همینطور ادامه خواهد داشت، این خنده به سراسر پهنه ی کائنات گسترش خواهد یافت!

قلب هرگز پرسشی ندارد؛ با این وجود پاسخ را دریافت می كند! ذهن هزار و یك سوال دارد با این حال هرگز پاسخی در یافت نمی کند! زیرا نمی داند چطور دریافت كند .


اوشو شری راجنیش

خواب آرام

Posted: 23 Oct 2010 08:31 AM PDT

از میان معتقدین به دین و مذهب در جامعه ما ، اکثریت این شانس را دارند که در یک محدوده ی بسیار بسته ای زندگی می کنند و در آن محدوده ای که از محل خودشان و از یک گروه اجتماعی خاص پیرامونشان تجاوز نمی کند ، از خبرها و حوادث و جریاناتی که در بیرون می گذرد دیگر اطلاع ندارند ، و اینها وجدانشان آرام است ، مسئولیتشان سبک است و تمام دنیا و جامعه برایشان روبراه است و اساسا برای کسی که چنین محیطی و جامعه ای و طرز فکری دارد هیچ کاری و هیچ ناهنجاری پیش نیامده که او احساس مسئولیت کند . او مشغول کار دینیش است ، اطرافیانش - در آن محیطی که زندگی می کند - همه متدین هستند ، مراسم مذهبی هم اجرا می شود ، نماز و دعا که می خوانند ، روضه و روزه هم که می گیرند ، همه مردم - به معنای تمام کسانی که آن دور و بر هستند - در مراسم دینی شرکت می کنند ، همه خانواده ها - از زن و مرد و پسر و دختر - معتقدند به "آقا" ، و به اصول دینیشان و یه رسوم و سنت های مذهبی شان یقین دارند ، و به آنچه هم که وظیفه مذهبیشان می دانند عمل می کنند . بنابراین ، هیچ حادثه ی بزرگی ، و خطر خطیری پیش نیامده که باید یک کار حتمی و فوری و سنگین و تازه کرد ، چیزی عوض نشده که او باید خودش را عوض کند ، و راهش را و سخنش و طرز فکرش را . بنابراین او خوشبختانه ، در یک آرامش مذهبی و یک مسئولیت انجام شده و یک راه کوفته و یک زندگی و زمان آرام به سر می برد و در یک فضای بی باد و طوفان و در بسته و امن و خصوصی تنفس می کند و رنجی نمی برد و دلهره ای ندارد ...