۱۳۹۰ اسفند ۱۰, چهارشنبه

“شب زفاف محمد با زن پسرخوانده‌ اش آغاز روند واجب شدن حجاب است [del.icio.us]” plus 2 more

“شب زفاف محمد با زن پسرخوانده‌ اش آغاز روند واجب شدن حجاب است [del.icio.us]” plus 2 more

Link to یک روحی

شب زفاف محمد با زن پسرخوانده‌ اش آغاز روند واجب شدن حجاب است [del.icio.us]

Posted: 29 Feb 2012 11:46 AM PST

آیا می‌دانید که حجاب چگونه و چرا از سوی محمد ابن عبدالله واجب اعلام گردید؟ حدودا سال پنجم هجری بود که محمد پس از اینکه عاشق زن فرزندخوانده‌اش، زینب بنت جحش که زنی زیبا رو بود شد با کمک الله اقدام به ازدواج با این زن نمود؛ درست در شب عروسی او اتفاقی اتفاد که محمد دانست باید زنان را از مردان جدا نماید. در زبان عربی حجاب هرگز به معنای پوشش نیست بلکه معادل پرده است(1)، یعنی زنان باید از ارتباط مستقیما با مردان خودداری کنند و اگر مجبور شدند به بیرون از خانه بروند باید خمار که لباسی است که کل بدن حتی صورت را نیز می‌پوشاند، بپوشند؛ پیش از این موضوع زنان حتی با مردان در سر یک سفره غذا می‌خوردند. در هنگام عروسی او با زینب همه‌ی میهمانان از خانه‌ی او رفتند جز سه نفر؛ آنها مشغول صحبت کردن بودند و زینب هم در گوشه‌ای نشسته بود، محمد مرتب سرک می‌کشید و از اینکه این سه نفر هنوز نرفته بودند، ناراحت بود، ادامه ...

«مخالفت با جنگ» و «تحریم این انتخابات [del.icio.us]

Posted: 29 Feb 2012 09:47 AM PST

مرحلۀ دوم انتخابات ریاست جمهوری سال 84 بود. حدود ساعت چهار. حوزۀ رأی گیری به نسبت خلوت بود. جلوی من ده پانزده نفری بودند که همه همدیگر را می‌شناختند و حوزه را روی سرشان گذاشته بودند. دختر و پسر. همه هم جوان و خیلی خوش پوش؛ آخرین مُد آن سال. حتم داشتم که آمده بودند تا به هاشمی رأی بدهند. اما مطمئن نبودم که مثل من از سر ناچاری است که به او رأی می‌دهند یا دور اول هم به او رأی داده‌اند. یکی یکی برگه‌هاشان را گرفتند و رفتند سمت میزهایی که برای نوشتن رأی روی برگه‌ها در سه ردیف چیده شده بود. از آن جمع، آن‌ها که زودتر برگه‌هاشان را گرفته بودند صبر کردند تا بقیه هم به آن‌ها بپیوندند. من هم شناسنامه‌ام را تحویل دادم و کمی بعد برگه‌ام را گرفتم و رفتم تا روی یکی از میزها رأیم را بنویسم که ناگهان یکی از آن‌ها رو به بقیه گفت «بچه ها محمودش رو یادتون نره بنویسین» و هممه زدند زیر خنده. یکی هم اضافه کرد «زیر اسمش یه ضربدر بزرگ بذارین تا کسی نتونه توش دست ببره». ادامه ...

چهار دلیل ساده برای اینکه من رای ندهم! [del.icio.us]

Posted: 28 Feb 2012 06:55 AM PST

1- حق حاکمیت بر سرنوشت خویش: به ظاهر عنوان ساده‌ای است و حقی که همه به رسمیت می‌شناسند، اما ما ایرانیان، به مانند بسیاری از ملل جهان برای این حق طبیعی و انسانی مبارزه‌ کرده‌ایم، خون داده‌ایم و اولین انقلاب مشروطیت مشرق زمین را رقم زده‌ایم. اگر پدران و مادرانمان سال‌ها مبارزه کردند و جنگیدند تا حق رای دادن را به عنوان نمادی از حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش به دست بیاورند، امروز به نظر می‌رسد که ما باید بجنگیم تا «حق رای ندادن» را به عنوان یک پیش‌فرض بدیهی در حاکمیت بر سرنوشت خویش به دست بیاوریم. وقتی نهاد حقوقی حاکمیت رسما اعلام می‌کند که تبلیغ علیه شرکت در انتخابات جرم است (+) و نهادهای مذهبی‌اش شرکت نکردن در انتخابات را حرام اعلام می‌کنند (+) آنگاه برای من مسجل می‌شود که پیش از انتخاب میان گزینه‌ها، یک جای خالی وجود دارد. اگر من نتوانم «حق رای ندادن» برای خودم را مسجل کنم، دیگر حق رای دادن چه مفهومی دارد؟ گام نخست جمهوریت انتخاب نامزدهای موجود نیست، بلکه اساس خود «انتخاب» است. ادامه ...

۱۳۹۰ اسفند ۸, دوشنبه

“آنچه اسلام به ایران هدیه داد - صادق هدایت [del.icio.us]” plus 1 more

“آنچه اسلام به ایران هدیه داد - صادق هدایت [del.icio.us]” plus 1 more

Link to یک روحی

آنچه اسلام به ایران هدیه داد - صادق هدایت [del.icio.us]

Posted: 27 Feb 2012 09:26 AM PST

ما که عادت نداشتیم دخترانمان را زنده به گور کنیم ، ما برای خودمان تمدن وثروت و آزادی و آبادی داشتیم و فقر را فخر نمیدانستیم همه اینها را از ما گرفتند وبجاش فقرو پشیمانی و مرده پرستی و گریه و گدائی و تأسف واطاعت از خدای غدار و قهار و آداب کونشوئی و خلا رفتن برایمان آوردند ، همه چیزشان آمیخته با کثافت و پستی و سود پرستی و بی ذوقی و مرگ و بدبختی است. چرا ریختشان غمناک و موذی است و شعرشان چوس ناله است چونکه با ندبه و زوزه و پرستش اموات همه اَش سرو کار دارند. ادامه ....

اشک ها و لبخندها [del.icio.us]

Posted: 27 Feb 2012 09:01 AM PST

اصغر فرهادی: ایرانیان بسیارى در سرتاسر جهان در حال تماشاى این لحظه‌اند و گمان دارم خوشحال‌اند. نه فقط به خاطر یک جایزه‌ى مهم یا یک فیلم یا یک فیلمساز. آن‌ها خوشحال‌اند چون در روزهایى که سخن از جنگ، تهدید و خشونت میان سیاستمداران در تبادل است نام کشورشان ایران از دریچه‌ى باشکوه فرهنگ به زبان مى‌آید. فرهنگى غنى و کهن که زیرگرد و غبار سیاست پنهان مانده. من با افتخار این جایزه را به مردم سرزمینم تقدیم مى‌کنم. مردمى که به همه‌ى فرهنگ‌ها و تمدن‌ها احترام مى‌گذارند و از دشمنى کردن و کینه ورزیدن بیزارند. برای من دردناک بود. نه آن تندیس زرین که حالا نام ایران را به جای اخبار جنگ، صدرنشین صفحات «فرهنگ و هنر» کرده است. دردناک پیامی بود که گویا ناامیدانه و حتی ملتمسانه از زبان آقای هنرمند منتشر شد: «ما اهل جنگ نیستیم، ما سرزمین فرهنگ شعر و ادب و هنریم». دردناک بود. یک احساس گنگی بود. انگار اصغر فرهادی آن وسط تنها مانده است. انگار آن وسط بار سنگین نگاه میلیون‌ها ایرانی را بر دوش می‌کشد که دست‌هایشان بسته و صداهایشان خفه شده است. ادامه ...

۱۳۹۰ بهمن ۲۷, پنجشنبه

یادداشت های یک روحی

یادداشت های یک روحی

Link to یک روحی

راز [del.icio.us]

Posted: 16 Feb 2012 08:27 AM PST

۱۳۹۰ بهمن ۲۲, شنبه

“عریان” plus 1 more

“عریان” plus 1 more

Link to یک روحی

عریان

Posted: 11 Feb 2012 03:18 AM PST

دستهایم را خرامان در عریانی دشت پیکرت می رقصانم
با من بخواب بر بستر التهاب شبانه ام
عریان
ای نفس پرشماره ام

مست لبهایت

Posted: 11 Feb 2012 03:14 AM PST

با عطش روحم شراب لبهایت را سر می کشم
و تو در میخانه لبهایم مست می شوی
مست ...

۱۳۹۰ بهمن ۲۱, جمعه

“مرزها” plus 24 more

“مرزها” plus 24 more

Link to یک روحی

مرزها

Posted: 09 Feb 2012 11:21 PM PST

مرزهای جغرافیایی، «ما» را تبدیل به من‌هایی کرده و به هر «من» به تنهایی برای محکوم کردن دیگری قدرت بخشیده، در حالی‌که این مرزها تنها خطوطی هستند نقاشی شده و تا این مرزها شکسته نشود انسان‌ها برای مقابله با «خشونت» و «بی‌داد»، انسان نخواهند شد.

همون آدم ها

Posted: 24 Jan 2012 01:30 PM PST

اینهایی که رگ غیرتشون برای گلشیفته فراهانی بیرون زده همان مشتریان فیلم خصوصی زهرا امیر ابراهیمی هستند که آن را به پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران تبدیل کردند. اینها همان هایی هستند که وقتی حکومت اسلامی مرد را حیوانی متجاوز بالفطره نشان می دهد که زنان باید از او دور باشند، به شعورشان توهین نمی شود.

قلب یخ زده

Posted: 09 Oct 2011 01:55 AM PDT

قلب یخ زده ما روزی آب خواهد شد. دوباره یخ خواهد زد. دوباره آب خواهد شد. دوباره و دوباره...
گویی بلورین در دست زمان، که به هر طرف روانه اش می کند، اما هرگز برای ابد متوقف نمی شود.

خواستن یا خواستن ؟

Posted: 17 Sep 2011 11:15 AM PDT

همه خواسته های برآورده نشده را از رابطه قبلی وارد رابطه جدید می کنیم به جای آنکه به این رابطه، عشق بدهیم.
و گند می زنیم به رابطه جدید...

احساس پنهان

Posted: 27 Aug 2011 10:47 AM PDT

استاد : فکر نمی کنی آدم ها واسه مخفی کردن احساس شون دلیل دارن ؟
دختر : همین دلیل شون از هم دورشون می کنه ... 

دلیل دوست داشتن

Posted: 10 Aug 2011 02:23 PM PDT

نمی‌دانم چرا
خیلی‌ها
می‌گویند
این روز‌ها
دوست داشتن
دلیل می‌خواهد
و پشت یک سلام و لبخندی ساده
دنبال یک سلام و لبخندی پیچیده هستند

هر لحظه دردی سر بر میدارد

Posted: 11 Aug 2011 02:27 PM PDT

هر لحظه حرفی در ما زاده مي‏شود
هر لحظه دردی سر بر مي‏دارد
و هر لحظه نيازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش مي‏کند
اين ها بر سينه مي‏ريزند و راه فراری نمي‏يابند
مگر اين قفس کوچک استخوانی گنجايش‏ اش چه اندازه است؟

دکتر علی شریعتی

حس احمقانه

Posted: 08 Aug 2011 03:01 AM PDT

تاریخ، ملیت، هوش، قیافه، ارث، فرزند و...؛ هیچ احساسی احمقانه تر از احساس افتخار (حقارت) کردن به (از) چیزی که اراده و حق انتخابی در آن نداشته ای نیست.

ما آدم ها

Posted: 07 Aug 2011 04:59 AM PDT

انسانها با دو چشم و یک زبان به دنیا می آیند تا دو برابر آنچه میگویند ببینند، ولی از طرز سلوکشان این طور استنباط میشود که آنان با دو زبان و یک چشم تولد یافته اند، زیرا همان افرادی که کمتر دیده اند بیشتر حرف میزنند و آنهاییکه هیچ ندیده اند، درباره همه چیز اظهار نظر میکنند.

شبت خوش

Posted: 06 Aug 2011 10:57 PM PDT

یکی از دوستان بسیار خوبم، شعری گفته که از خواندنش لذت بردم. علاقمند بودم با شما هم به اشتراک بگذارم.

شبت خوش ، نازنینم، مهربانم              شبت خوش، آرزویم، همزبانم
شبت خوش، مونس شبهای تارم          شبت خوش، همدم قلب نزارم
شبت خوش، رویش گل، شاخسارم       شبت خوش، سوزش دل، غمگسارم
شبت خوش، شهد هر جام شرابم         شبت خوش، مهد هر خواب و خیالم
شبت خوش، روشنایی بخش جانم       شبت خوش، چهلچراغ دیدگانم
شبت خوش، با وفای ناشناسم            شبت خوش، با صفای آشنایم

با تخلص "ناشناس"

گریستن تا بینهایت آرامش

Posted: 30 Jul 2011 04:52 AM PDT

گاهی اوقات باید تا بینهایت آرامش گریست، آنگاه تبسم زیباتر از رنگین کمان بعد از باران خواهد شد...

بدون تیتر

Posted: 30 Jul 2011 04:52 AM PDT

او که شادمانی را از مردم بگیرد بی شک از گماشتگان شیطان است.

کوروش کبیر

جهان هولوگرافیک

Posted: 30 Jul 2011 04:50 AM PDT

هر جایی مرکز جهان است. اطلاعات کل کائنات در هر قسمت از آن و در هر ذره ای از آن وجود دارد. حتی کوچکترین  ذرات شناخته شده برای بشر یعنی سطح زیر اتمی نیز حاوی اطلاعات کل دنیا است...
پیوستگی و همبستگی عمیق و ورای تصور انسان در جهان وجود دارد، جهانی که برخلاف تصور پیشین بشر، تنها از آگاهی ساخته شده؛ حتی دنیای فیزیکی نیز تنها از آگاهی بوجود آمده، و ماده و انرژی همه توهمی بیش نیستند. ماده خود همان انرژی است و چیزی به نام ماده وجود ندارد، و انرژی نیز خود همان آگاهی است و چیزی بنام انرژی وجود ندارد؛

خداوند دایره ای است که مرکزش همه جاست و پیرامونش هیچ کجا
امپدوکلس (فیلسوف بزرگ یونانی)

همبستگی

Posted: 30 Jul 2011 04:48 AM PDT

ما چیزها را مدام تجزیه می کنیم چرا که در سطح پایین تری از ارتعاشات آگاهی و واقعیت قرار گرفته ایم، و میل به تجزیه کردن است که باعث می شود نتوانیم شدت آگاهی را واقعا تجربه کنیم، و نیز شادی و عشق و سرخوشی از زندگی را.
گرچه ما افراد بشر به نظر از هم جدا می آییم، همه در یک وحدت کیهانی به هم متصل و همبسته هستیم ...

عشق انسان یا عشق خدا ؟

Posted: 30 Jul 2011 04:47 AM PDT

این گرایش تقریبا تمام ادیان است که تمایزی ایجاد کرده اند بین عشق انسان و عشق خدا؛ اگر انسان را دوست داشته باشی، نمی توانی خدا را دوست بداری.
در عهد قدیم خدا می گوید: من بسیار حسودم، اگر مرا دوست داشته باشی، هیچ کس دیگری را نمی توانی دوست بداری؛ ولی این گرایش تقریبا تمام ادیان است. اگر این دنیا را دوست داشته باشی، باید دنیای دیگر را انکار کنی؛ اگر انسان را دوست داشته باشی، خدا را فراموش کرده ای. می توانی انتخاب کنی، اگر خدا را دوست داشته باشی، باید عشقت را از انسان و از زندگی پس بگیری؛ در واقع باید از زندگی متنفر باشی، باید از تمام لذات زندگی متنفر باشی.
این ایده ی ادیان بسیار انحصار طلبانه است: خدا عشق را در قلب تو با کلیت آن می خواهد، او نمی تواند یک رقیب را تحمل کند.
نمی توان عاشق انسان بود، چون انسان بسیار ناقص است. خدا کامل است. واقعیت این است که عشق در درون خلوصش، در شکوفایی روحانیش، هیچ تفاوتی قائل نیست. او عاشق است نه به این خاطر که شما ارزشمندی، نه به این خاطر که شما کامل هستید، نه به این خاطر که شما خدا هستید؛ عشق واقعی به این خاطر عشق می ورزد که عشق است؛ عشق هیچ هدفی ندارد. کسانی که کامل نیستند، در واقع نیاز بیشتری به عشق دارند. خدای کامل نیازی به عشق شما ندارد.

دوست داشتن و دوست داشته شدن

Posted: 30 Jul 2011 04:46 AM PDT

غریب است دوست داشتن.
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد...
و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش می‌گیریم؛ هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.
تقصیر از ما نیست؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند.

دکتر علی شریعتی

قلب یا ذهن؟

Posted: 30 Jul 2011 04:44 AM PDT

قلب هرگز پرسشی ندارد؛ با این وجود پاسخ را دریافت می كند! ذهن هزار و یك سوال دارد با این حال هرگز پاسخی دریافت نمی کند! زیرا نمی داند چطور دریافت كند.

یک شوخی

Posted: 30 Jul 2011 04:43 AM PDT

کل کائنات یک شوخی است! بعضی ها آن را لی لا و بعضی ها مایا می خوانند (به معنی رویا) این تنها یک لطیفه و یک بازی است و روزی که این را فهمیدی به خنده می افتی و آن خنده هرگز متوقف نخواهد شد! همینطور ادامه خواهد داشت، این خنده به سراسر پهنه ی کائنات گسترش خواهد یافت!

اوشو شری راجنیش

آماده افتادن

Posted: 30 Jul 2011 04:41 AM PDT

آماده چون میوه ای رسیده برای فرو افتادن از درخت. تنها نسیمی ملایم می وزد و میوه فرو می افتد؛ گاه حتی بدون هیچ نسیمی، میوه به سبب سنگینی و رسیدگی از درخت می افتد. مرگ نیز باید چنین باشد و این آمادگی باید با زندگی كردن فراهم آید ...

اوشو شری راجنیش

ذهن انسان ها

Posted: 30 Jul 2011 04:37 AM PDT

ذهن های بزرگ درباره ی ایده های بزرگ صحبت می کنند، ذهن های متوسط درباره ی رویداد ها حرف می زنند، و ذهن های کوچک درباره ی دیگران حرف می زنند ....

قاصدک

Posted: 30 Jul 2011 04:36 AM PDT

قاصدک شعر مرا ازبر کن، برو آن گوشه ی باغ ، سمت آن نرگس مست، و بخوان در گوشش و بگو باور کن، یک نفر یاد تو را، دمی از دل نبرد ....

داستان پیرمرد عاشق

Posted: 30 Jul 2011 04:18 AM PDT

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید از شما عکسبرداری شود تا جائی از بدنتان آسیب و شکستگی ندیده باشد.
پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند. گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی‌شناسد!
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی‌داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت:
اما من که می‌دانم او چه کسی است...!

مگرم شیوه ی چشم تو بیاموزد کار         ورنه مستوری و مستی همه کس نتوانند

شعری از فروغ فرخزاد که نام وی را از لیست شاعران معاصر حذف کرد

Posted: 30 Jul 2011 04:02 AM PDT

بر روی ما نگاه خدا خنده می زند
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم
زیرا چو زاهدان سیه كار خرقه پوش
پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم

پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا
نام خدا نبردن از آن به كه زیر لب
بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا
ما را چه غم كه شیخ شبی در میان جمع
بر رویمان ببست به شادی در بهشت
او می گشاید … او كه به لطف و صفای خویش
گوئی كه خاك طینت ما را ز غم سرشت
توفان طعنه، خنده ی ما را ز لب نشست
كوهیم و در میانه ی دریا نشسته ایم
چون سینه جای گوهر یكتای راستیست
زین رو بموج حادثه تنها نشسته ایم
مائیم … ما كه طعنه زاهد شنیده ایم
مائیم … ما كه جامه تقوی دریده ایم
زیرا درون جامه بجز پیكر فریب
زین هادیان راه حقیقت، ندیده ایم!
آن آتشی كه در دل ما شعله می كشید
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود
دیگر بما كه سوخته ایم از شرار عشق
نام گناهكاره رسوا نداده بود!

بگذار تا به طعنه بگویند مردمان،
در گوش هم حكایت عشق مدام ما

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده عالم دوام ما

عاشقی و پشیمانی

Posted: 30 Jul 2011 03:57 AM PDT

مادرم می گفت عاشقی یک شب است و پشیمانی هزار شب
اما هزار شب است پشیمانم که چرا یک شب عاشقی نکرده ام

دکتر علی شریعتی

رابطه عشق و گنجشک

Posted: 30 Jul 2011 03:55 AM PDT

عشق مثل گنجشک می مونه، اگه شل بگیریش می پره، اگه محکم بگیریش می میره...